تمامی دلنوشته های این وبلاگ تقدیم به کسی که همیشگی ترین تأثیر را بر جهان بینی من نهاد ... او که یاری و کمک بی دلیل و بی دریغ را به من آموخت ...
شاید ندانی ...
شاید ندانی که این روزها چقدر دلم پی بهانه می گردد ... بهانه هایی که کم هم نیستند ... فرقی هم نمی کند ... چه مثل همین حالا آسمان به میزبانی باران رفته باشد و چه مثل ساعتی قبل، به نوای اهورایی اذان میهمان شده باشد ... فرقی نمی کند ... در هر حال بغضی برای گره خوردن و اشکی برای حلقه زدن هست ...
شاید ندانی ...
شاید ندانی که این روزها حتی به قدر جرعه ای هم دعا در دلم نمی ماند ... شاید ندانی که بلور دلم ترک برداشت روزی که رفتی ... از همان روز است که هرچه دعاست از ته دلم می لغزد و ناپدید می شود ... شاید ندانی که دلم بدجور خالی شده ... زیرپای دلم خالی شده ... دلم خوش بود به بودنت ... به همان لحظه های کوتاه دیدنت ... دلم گرم بود ... حالا نیستی و جای خالی تو را تمام نقطه چین های عالم هم پر نمی کند ... نیستی و تا تو نباشی همین است ...
آخر نگفته ام و شاید ندانی اما بی آن که بدانی به من آموختی شاهراه آسمان،از روی زمین می گذرد ... که راه رسیدن به خدا یک جاده خاکی ست ...
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تورفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد ...
شاید ندانی که این روزها چقدر دلم پی بهانه می گردد ... بهانه هایی که کم هم نیستند ...
آره واقعا