تمامی دلنوشته های این وبلاگ تقدیم به کسی که همیشگی ترین تأثیر را بر جهان بینی من نهاد ... او که کمک و یاری بی دلیل و بی دریغ رابه من آموخت ...
چند روزی ست در هجمه ی دلنشین آرامشی الهی خلوت گزین شده ام ... سخت آرامم ... آرام آرام ... بی تلاطم ... آنقدر که اصلا نمی خواهم از این کنج خلوت با همین آب و هوای خوش آرام خلسه آورش جدا شوم ... حتی برای لحظه ای ... حتی به قدر لحظه ای ...
آنقدر خوب است این آرامش آبی بعد از طوفان ها و زلزله ها و سیلاب ها و آوارها که حتی دلم نمی خواهد به قدر تلنگری هم چیزی پیدا شود که مرا از این بی وزنی به جاذبه زمین بکشاند ... حتی همین دلنوشته های خزنده که افسون وار پیش می آیند و از وسوسه شان ... گریزی نیست ...
چند روزی ست که دلم انگار با ریتم دیگری ضرباهنگش را می نوازد ... دلی که همیشه چند قدم جلوتر از من لی لی کنان در کوچه پس کوچه های حادثه، جای پای پرسه گردی هایش را پررنگ می کند ...
انگار خوابگرد شده باشم ... انگار در خوابی شیرین قدم برمی دارم ...
مدتهاست به این باور رسیده ام که من با دلی رویایی زندگی می کنم که آینده را به زبان خودش پیشگویی می کند ...
مدتهاست دلی در من می طپد که پیشگو و راهنما و دانای خاموش و مهربان من است ... با دستهای روشنش تمام دلهره ها و نگرانیها را پس می زند و به جایش گردی از آرامش در هوا می افشاند ... و در پس هر لی لی بازیگوشانه اش برمیگردد و عقب سرش را می نگرد تا مطمئن شود که من پا جای پایش گذاشته ام و نترسیده ام از ناشناخته ها ... که به آینده بینی هایش ایمان دارم و مریدانه دنبالش می روم ...
مدتهاست دل من فانوس به دست راههای نرفته است برای من ...
فانوس دریایی همیشه صادق من ... دلم! دوستت دارم ...
همین که دست تو در دستهای من باشد
نگاهت آینه آشنای من باشد
همینکه لحن تو قلب مرا بلرزاند
و بوی پیرهنت در هوای من باشد
همینکه چشم تو با من زلال بنشیند
و خنده های تو مشکل گشای من باشد!
صدای گرم تو با هر ترانه ای زیبا
دلیل زمزمه بی صدای من باشد
همینکه هم قدم و هم کلام تو بشوم
به روی هفته تو رد پای من باشد
بیا که با تو غزل در تسلسلی سبز است
بیا،بنوش،بنوشان! به پای من باشد
بیا برقص ،برقصان،که فرصت خوبیست
که دستهای تو در دستهای من باشد!
امیدوارم همیشه دلت پر از شادی و آرامش باشه
ممنونم عزیزم
منم برات بهترینها رو آرزو دارم
تو اگر دستانت سهم من از همه دنیا باشد
من دگر هیچ نخواهم
من از این خوشبختی پا فراتر ننهم
تو به این خانه بیا
من تو را حوصله دارم تا مرگ...