تمامی دلنوشته های این وبلاگ تقدیم به کسی که همیشگی ترین تأثیر را بر جهان بینی من نهاد ... او که کمک و یاری بی دلیل و بی دریغ را به من آموخت ...
چند روز پیش چنین بر صفحات دل گذشت ...
درست همین الان
موجی از شعف
قلبم را لرزاند و
گذشت ...
و دل چنین گفت:
نکند این موج خوشحالی توست که از همان دوردست دور حال و هوایت را به ساحل همیشه منتظر قلب من رسانده ؟! ...
کاش همین باشد ...
کاش همین گونه باشد ...
کاش تو
خندیده باشی ...
به همین لطافت
به همان سادگی ...
.
.
.
نمیدانی اما ... دل من مدتهاست هوای تو را دارد ... حتی از همین دوردستی
که قوی ترین تلسکوپ ها را هم مستأصل می کند ... آخر دلم ستاره شناس شده به یمن حضور روشن تو ...
و هرجا که باشی ...
هرجا به هر حالی که باشی
یا دچار شوی
دل من حال و هوای تو را رصد می کند
و همان حال و هوا را هم .........
نترس! هوایت را دارم عزیزترین آفتابگردان دنیا ...
حتی از همین دور دور که نمی بینمت هم ...
دلم هوایت را دارد ...
هوایت را کم دارد ...
هوایت می کند ...
با هوای تو هوایش عوض می شود ...
و همه
بی هیچ لطمه ای از هوی
بی هیچ لکه ای از هوس ...
آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم
گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان
تا این که با دو چشم سیاهت رصد شدم
دیدم تــــــو را در آینـــــــه و مثـــــل آینــــه
من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم
شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق
در عمق چشـــم های تو حبس ابد شدم
شاعر شدم! همان که تو را خوب می سرود
مثل کسی کـه مثل خودش می شود شدم
عالی عالی عالی